یادداشتی بر فیلم "صبح روز هفتم"

آیا ما در چرخه زندگی گرفتاریم و این شرایط و حوادث هستند که چگونگی رفتار ما را می سازند یا انسان می تواند براحتی خود را از این چرخه و از این جبر رها کند و برای چگونه بودن خود تصمیم بگیرد؟
«سیدمسعود اطیابی» با سومین اثر سینمایی خود که بعد از «مصائب دوشیزه» و «خروس جنگی» ساخته است، «صبح روز هفتم» را به میهمانی سینماگران و سینمادوستان آورد تا فرصتی برای فکر کردن و تأمل ایجاد کند.
اطیابی با صبح روز هفتم نشان داده است که می تواند ساخت هرگونه فیلمی از اجتماعی و طنز و معناگرا را تجربه کند. او در فیلم اخیرش، تلاش زیادی روی فیلمنامه داشته و کوشیده چفت و بست های آن را محکم کند، اما اینکه تا چه مقدار توانسته هم فیلمنامه قدرتمندی را به رخ بکشد و هم جذابیتها و کشش آن را تأمین کند جای اما و اگرهای زیادی دارد.


«صبح روز هفتم» حکایت دزدی به نام سیروس است که پس از سپری کردن دوران محکومیتش ، از زندان آزاد شده و در شهر به دنبال بازگشت به زندگی سابق خود است اما همسرش به دلیل رفتارهای آبروریزانه اش او را نمی پذیرد و همدست سابقش- رزاق- هم به کار کم درآمد اما سالم آگهی چسبانی روی آورده است . او به ناچار در یک مسافرخانه اتراق می کند اما در فیلم تکرار حوادثی که هر روز از صبح ِ مسافرخانه تا روز ِ شهر و باز، شامگاه ِ مسافرخانه برای او روی می دهد، ما را به روزمرّگی و چرخه طلسم وار جبر زندگی اجتماعی می رساند، او هر روز تلاشی برای شکستن دیوارهای این روزمرّگی نکبت بار انجام می دهد اما هر شب، ناامیدتر از قبل به رختخواب می رود و باز روز از نو و روزی از نو. تا اینکه در دو روز آخر و بخصوص در روز هفتم او تک تک حوادث تکراری را با اراده و تصمیم خود تغییر می دهد و روی آوردن به معنویت و با پیدا کردن شغلی آبرومند در یک کبابی به سوی همسر و فرزند کوچکش برمی گردد و دوربین روی شاخه های درختانی که تا آسمان کشیده شده اند، پایان فیلم را اعلام می کند.
صبح روز هفتم ، فیلمی معنوی با تأکید بر نقش اراده انسان در تغییر سرنوشت است اما موضوعی تکراری و نخ نما شده دارد و پیچیدگی های فلسفی و اجتماعی موضوع فیلم را هم بخوبی باز نکرده است.
استفاده از نماد اسب و تربیت کننده اسب (خسرو فرخ زادی که در مسافرخانه هم اتاق سیروس است) از نکات طنز پنهان فیلم است که مربی اسب های سرکش، خود به انزوا افتاده است. حتی در هر روز یک بار صد ای شیهه اسبها با صدای خنده سیروس میکس می شود، اما این اسب سرکش در انتها رام و سر به راه می شود.

فیلم "صبح روز هفتم" بازی خوبی از شهرام حقیقت دوست ارائه می دهد ، ضمن اینکه یک ویژگی خوب دیگری هم دارد و آن اینکه فیلمی بی ادعا و نجیب است و به همین دلایل ،  «خسته نباشید» کمترین چیزی است که می توان به سازندگان آن گفت.

لینک این مطلب در روزنامه کیهان چهارشنبه هفتم بهمن ماه ١٣٨٨

جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()